شعر جدید

.............

 

از لبانت صدای تیر می آمد   

صدایی که

پای مرا نشانه رفته بود

من گریخته بودم به مرزها

چسبیده بودم به سینه ی کوه

و فکر می کردم

با این داغ روی پیشانی

تا کجاها که نمی شود رفت!؟

تا کجا

که نمی شود برگشت ! 

چرا کسی خواب ها را افسار نمی زند؟

بابت این تلخی

کسی مقصر نیست

که طعم دهانمان مادرزادی ست !

 

هر شب نامه می نویسم

لای موهایم می گذارم

و باد

که با من قهر است

چرا فقط دور گردن تو می پیچد؟

من آنقدر در تنم                                                    

زمستان دارم 

که کلاغی روی شانه ام بنشیند و 

آوای تو را بلند بکشد    

"طوری که اول انگشت کوچکش بالا بیاید." *

نامی به چاقو شبیه تر

که مسیرهای مرا بو می کشد .

........................................................................

* "میثاق بوالحسنی  در یکی از نامه هایش برایم نوشت "

  
نویسنده : حامد خدادادی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧
تگ ها :

 

کلاغ ها

پیامبرانی هستند

که هیچکس حرفشان را جدی نمی گیرد

قاصدانی

که بعد از قرائت پیام می میرند

  
نویسنده : حامد خدادادی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
تگ ها :

 

ماه را ببوسم اگر

تو طعم دیگری

و متن هیچ شبی

سیاه تر از ماجرای موی تو نیست

  
نویسنده : حامد خدادادی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٩
تگ ها :

 

شعر جدید

----------------

 

برای من

 

آن دو دست

 

که خانه خرابم کرد

 

کافی ست.

 

می توانی

 

چار دیوارم را

               تنگ تر 

شانه هایم را

               رهاتر  

 

و ادامه را از روزهایم برداری

 

من همان مردم !

 

هنوز کلمات را بو می کشم

 

می لرزم

 

و با صدای کلاغ ها

 

مست می کنم.

 

و تو

 

که شبیه خودت نیستی

 

بگو

 

این یک جفت چشم

 

واین موها

 

که دور دستم پیچیده

 

میان نقاشی ام چه می کند؟!

 

 

 

  
نویسنده : حامد خدادادی ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧
تگ ها :

 

٧ بعد از ظهر

دردی که از پیراهنم گذشت

                                    مرا کشت !

  
نویسنده : حامد خدادادی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٩
تگ ها :

 

بعضی وقت ها  هوس می کنم

دست درازی کنم

نگاهت را ورق بزنم و

گوشه اش یک کلمه

تا بگویم که :

دلم گیر کرده به شاخه گل روسری ات

مواظب بادهای موسمی باش .

 

  
نویسنده : حامد خدادادی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩
تگ ها :

 

کاش با آب های شمال می رفتم

وقتی در موج موج دامنت

غرق نمی شوم

وقتی دست شسته ای

از کسی که آلوده ی تو است

 


کاش دریا به دلم می زد

تا در خودم

                 بو نگیرم

                             نریزم

وقتی پشت سرم را نگاه می کنم

  
نویسنده : حامد خدادادی ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩
تگ ها :

 

  

 

 

 

بر پیشانی ات

تب دختری است

که در بزرگی دست هایت گم شد

و خالی شدی !

این شعر هم

گوشه ای از تو را پر نمی کند

آنقدر که تنهایی را

در فنجان قهوه حل می کنی

و شب را سر می کشی .

 

شده ای مثل دود این سیگار

کافی است در را باز کنم . . .

 

 

  
نویسنده : حامد خدادادی ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩
تگ ها :

← صفحه بعد